مراد على شمس
55
با علامه در الميزان ( فارسى )
و نمىتوان حكم به خوبى آن نمود ، از اين جهت ادعاى ابليس بر بهتريش از چنين آب و گلى ، باطل و بسيار موهون است . « 1 » س 31 - از ظاهر گفتار ابليس برمىآيد كه او بر آدم تكبّر ورزيده نه بر خدا ، پس چرا خداوند او را طرد فرمود ؟ ج - اگر چه از ظاهر گفتار ابليس برمىآيد كه مىخواسته بر آدم تكبّر بورزد ، ليكن از اينكه ابليس با سابقهاى كه از داستان خلافت آدم داشته و تعبيرى كه از خداوند دربارهء خلقت آدم و اينكه « من او را به دو دست خود آفريدهام » شنيده بود و مع ذلك زير بار نرفت برمىآيد كه وى در مقام استكبار بر خداوند بوده نه استكبار بر آدم . شاهد ديگرش اين است كه اگر وى در مقام تكبر بر آدم بود روا بود خداى تعالى در آيهء « 50 » سورهء « كهف » بفرمايد : « كان من الجنّ فاستنكف عن الخضوع لآدم ، چون از طايفه جن بود از خضوع در برابر آدم استنكاف كرد » و حال آنكه فرمود : « فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ ، از امر پروردگارش سرپيچى كرد . » « 2 » س 32 - اگر امر به سجده ( بر آدم ) امرى تكوينى باشد منافى با صريح آياتى است كه از مخالفت ابليس تعبير به معصيت كرده ؛ زيرا معصيت نافرمانى امر تشريعى است ، و امّا امر تكوينى قابل معصيت و مخالفت نيست . امر تكوينى عبارت است از همان كلمهء ايجاد كه معلوم است هرگز از وجود تخلف نمىپذيرد : « إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » « 3 » ؛ اين مطلب چگونه قابل توجيه است ؟
--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 29 . [ با تصرف ] ( 2 ) . الميزان ؛ ج 8 ، ص 30 . ( 3 ) . سورهء نحل ، آيهء 40 .